|
عرض شود که ما عمو بزرگمون خیلی آدم خجسته ایه. و تو این چند وقت اخیر خیلی مورد احترام همه ی ما قرار گرفته. جریان از این قراره که سهمیه ی بنزینش 100 لیتر بوده و به خاطر یه اشتباه خیلی خیلی کوچیک 1000 لیتر بهش تعلق گرفته.( این عموی ما تازه دو تا ماشین هم داره دیگه خودتون حسابشو بکنین.) و به خاطره این اتفاق بزرگ ما روز جمعه به پیک نیک رفتیم و یه جشن کوچولو براش گرفتیم:
بابای من: داداشی اینو می دونی که داداش ها همیشه باید هوا ی همدیگرو داشته باشن و بزارن داداشش از کارتش استفاده کنه.
من:عمو می خوای برات چای بریزم؟
آبجی من: می گم عمو مثل این که این کارت با هوش تو یه کم عقب موندگی ذهنی داره.
من:عمو می خوای شونه هاتو ماساژ بدم؟
عمو کوچیکه: می گم بیا این بنزیناتو آزاد بفروشیم.بازار سیاه راه بندازیم.
من:عمو آب یخ میخوای؟
دختر عمو: بابا، روزهای خوش زندگی در انتظارمونه.
من: عمو می خوای باد بزنمت؟
عمو کوچیکه در حالی که به عمو بزرگه اشاره میکنه خطاب به جمع میگه: این همیشه قندونشو چهار چشمی مواظب بود ما یه دونه پولکی بر نداریم بخوریم امروز همه ی شکلاتاشو خوردیم از خوشحالی هیچی بهمون نمی گه.(تا اصفهانی نباشی این مورد رو درک نمی کنی)
من: عمو فردا میری تو پمپ بنزین می بینی همه مواظبن یه قطره از بنزین گرانبهاشون رو زمین نریزه. اما شما شروع میکنی با بنزین زمینو بشوری بعد همه با تعجب بهت نگاه می کنن بعد یه نفر می یاد ازت می پرسه آقا شما راز موفقیتتون چیه؟
خلاصه در آخر هم یه نماهنگ به افتخار عموم زدیم. یه نفر با نی، یکی با در قابلمه، یکی با سطل و پسر عمو هام هم می رقصیدند.....
عموی بزرگوار هم از اول تا آخر می خندید و کم مونده بود مردمی که اون جا بودن به خودشون فحش بدن که چرا اومدن پیش یه همچین قومی نشستن.
|