آبگوشت
آبگوشت دیزی سنگی خاطره های منه...

تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
موضوع بندی

Powered by BlogSky.com

خوش آمدید.

چهارشنبه 13 تیر ماه سال 1386
معلم شما کیه؟!

(واسه نوشتن این مطلب دیر شده اما مطلب جالبیه)

چند صباحی خبر اول همه ی نشریه های داخلی و خارجی، رسانه ها و نقل مجالس خبر فرار شهرام جزایری عرب بود. توی کوچه، توی بازار هر کی می رسید می گفت: چه خبر از شهرام خان؟( یعنی کجا فرار کرد؟) یکی می گفت رفته آمریکا، یکی می گفت نه رفته کانادا، یکی می گفت تو ترکیه دیدنش. خلاصه هر کی یه چیز می گفت. تمامی نیروهای امنیتی و مردمی بسیج شدند تا شهرام خان رو دستگیر کنند. تو همین گیر و دار یه شیر پاک خورده، تلفن را بر می داره و زنگ می زنه به اداره آموزش و پرورش یکی از شهرهای اصفهان و راپرت می ده که شهرام خان را توی یکی از کلاس های دبستان غیر انتفاعی فلان(مدرسه ی داداشم اینا) دیده.البته شما نشنیده بگیرید. بعدها گفتند اون راپرتچی ملقب بوده به "قارا مینا". تعجب نکنید خودمم نمی دونم یعنی چی!

بله تحقیقات گسترده در این رابطه به صورت شبانه روزی شروع شد. پس از چندین شبانه روز تحقیقات مداوم و پی در پی، مامورین گمنام به این نتیجه ی اخلاقی رسیدند که شهرام خان توی کلاس اول است. چیزی طول نکشید که خبر گوش به گوش به همه جا رسید.

و جالب تر این که همه به این نتیجه رسیدند که شهرام خان معلم کلاس اول است.

این شد که پای مامورین و بازرسان محترم به مدرسه ی فلان باز شد. هر کسی از راه می رسید سراغ کلاس اول و معلمش را می گرفت. بازرسان محترم برای این که هیچ شک و شبه ای توی تحقیقاتشون نباشه از پشت درهای بسته از بچه های کلاس اول بازجویی می کردند. و همه سوالشون این بود: بچه های عزیز معلم شما کیه؟ بچه ها هم با صدای بلند داد می زدند: آقای ژ.( آقای ژ هم مدیر دبستانه هم معلم کلاس اول) بازرس که در کلاس را محکم گرفته بود که مبادا کسی بیاد و بچه ها را شستشوی مغزی بده دوباره می پرسه: نه ببینید معلم اونیه که بهتون درس می ده. اون کیه؟ یکی از بچه ها که یه تصویر حالا از کجا، خدا می دونه یهو اومده تو مخش، داد می زنه: خانم الف.( زن آقای ژ.)!

تو این گیر و دار که همه بسیج شدند تا هویت خانم الف را کشف کنند، یکی از والدین دلسوز می خواد به بچه ی کلاس اولیش املا بگه و اما متن املا:

«روزی هنری دونانت بنیانگذار صلیب سرخ در جهان، با لئوناردو داوینچی که مشغول کشیدن لوزالمعده ی یک گوسفند در بشقاب در شهر تاریخی سولفرینو بود، دیدار کرد.»

طفلک پسر فقط به چشم های مادر می نگریست و مادر گفت: الهی مادر قربون نگات، فدای خنده هات چرا نمی نویسی؟! پسر می گه: چی؟ مادر میگه: تو املات ضعیفه. حالا باهات ریاضی کار می کنم. بگو ببینم "رادیکال8 ÷"sin32 چند می شه؟! پسرک دوباره با تعجب به چشم های مادر نگاه می کنه. در همین لحظه مادر با ناراحتی می گه: وا خاک بر سرم تو که چیزی یاد نگرفتی. پاشو بریم اداره.

مادر با عصبانیت وارد اتاق آقای رئیس می شه و می گه: ببخشید حاج آقا من بچه ی طفل معصومم را بردم مدرسه ی فلان درس بخونه، ولی چون معلوم نیست یه روز شهرام جزایری می ره سرشون، یه  روز خانم الف و یه روز خود آقای ژ، بچه ام هیچی یاد نگرفته. تازه از اینا گذشته گویا روزی که آقای x می خواد بزنه تو صورت شهرام خانْ، اون جا خالی می ده و مشتش می خوره تو صورت بچه ی من! خلاصه مادر با التماس از رئیس می خواد که بچه اش را نجات بده...

من هم از شما خواهش می کنم اگه فهمیدید معلم کلاس اول کیه حتما من را هم خبر کنید.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...

طرز تهیه ی آبگوشت:

مواد لازم:
نخود
لوبیا
گوشت
سیب زمینی
پیاز
رب گوجه فرنگی
نمک

طرز تهیه:

همه ی مواد فوق را به مقداری که عشقتان می کشد با هم مخلوط کرده، در دیزی بریزید.در دیزی را می بندیم و یک ساعت روی شعله ی ملایم می گذاریم.