تابستون به غیر از گرما و بستنی و مانتوهای کوتاه، داستان های دیگه ای هم داره.برای دانش آموزانی که کارنامشون نمره ی درخشانی نداره، فاصله ی مدرسه تا خونه فاصله ی تلخیه... کارنامه ی ترم آخر این بدی را داره که نمی شه اونو زیر فرش قایم کرد یا گفت:« هنوز نمرات را اعلام نکردند! هنوز کارنامه نداده اند! مدیر گفت ترم آخر مهم است.» کارنامه ی ترم آخر را نمی شه برای همیشه قایم کرد.هر کس به تو می رسه می گه:«قبول شدی؟» انگار پرسیدن این سؤال یه وظیفه ی ملی است،کسانی هم که این سؤال را می پرسند،روحشون خبر نداره که تو هنوز در کودکستان هستی یا دبیرستان را داری تموم می کنی! حالا باید بری و در کلاس های تابستونه ثبت نام کنی و چه عذابی ست این کلاس ها، کلاس هایی که وسایل گرمایشی و سر مایشی مناسبی ندارند و همون بخاری های نفتی زنگ زده که تو چند سال اخیر ، چند بار جون بچه ها را بی هیچ گناهی گرفته.
تکرار درس های کهنه، ورق زدن کتاب هایی که پر از یادگاریه، چرت زدن های عصرونه، به هم خوردن تموم بر نامه های تابستون، سفر، تلویزیون، چت، خیابان گردی...!
کاوش تو غارهای باستانی، نشون می ده که انسان های اولیه برای یاد دادن شکار به بچه هاشون، با ذغال بر دیوار غارها نقش می زدند.در واقع نقش زدن اولین شیوه ی انتقال دانسته ها بوده. در مدرسه های ما هنوز از شیوه ی نقش زدن استفاده می شه. با این تفاوت که به جای ذغال و دیوار غار، از گچ و تخته سیاه استفاده می شه.هر بچه ی دیگه تو هر جای دنیا هم بود وقتی باید هر روز یه مشت کتاب دنبال خودش می کشوند، و پای تخته سیاه کلی گچ می خورد، نسبت به درس بی انگیزه می شد.
کوتاه سخن اون که باید دست به یک انقلاب آموزشی زد. تا ابد نمی شه زیر سایه ی اسم هایی مثل ابو علی سینا، زکریای رازی، پرو فسور حسابی و... خوابید. این نوشتار، سوزنی به خود است، قبل از اون که جوالدوزی نثارمون بشه.
دانش آموزان تبدیل به ضبط صوت شدن. روح خلاقیت، پرسشگری و علم آموزی بین بچه ها غریبه است، از قافله ی دانش جهانی گام به گام عقب افتادیم، دلخوش به تک چهره های علمی نباشیم چون برای ساختن یک جا معه، هزار نفر آدم هم کمه، چه برسه به چند نخبه ی علمی. از پوستین تعریف و تعارف در بیاییم و قبل از اون که دیر بشه کاری کنیم.
فرانسیس بیکن می گه:« دیروز قدرت در عضله بود، امروز در پول، فردا در فکر!» ما در کجای زمان هستیم؟
ذهنم پر است از حرف هایی که دانش آموزان، معلمان، خانواده ها و ... درباره ی مردودی ها می گن. |