
چند روز پیش رفته بودم اداره ی ثبت احوال یه چیزایی دیدم که با خودم گفتم کارکنای حتما این جا صبح تا شب به کارای این ملت می خندند!(البته خنده ی تلخ) مثلا یه نفر اومده بود عکس شناسنامش نصفه بود. بعد گفت اینو خواهرم پاره کرده!(البته ما می دونیم که شوهرش پاره کرده بوده) یا یه نفر اومده بود شناسنامش این قدر خیسیده بود که اصلا هویتش معلوم نبود چی بود. تازه المثنی هم بود. و می گفت این توی مسافرت این جوری شده!(البته ما می دونیم که شناسنامش توی چاه دستشویی افتاده بوده) آخه عزیز من این چه طرز نگهداری از اسناد معتبره؟
یه نفر دیگه اومده بود می گفت اومدم شناسنامه ی دوستم رو بگیرم. آخه چند وقت پیش اومده بود خونمون شناسنامشو جا گذاشت. منم شناسنامشو انداختم توی صندوق پست.چون با دوستم اختلاف پیدا کردم و دیگه رفت و آمدمو باهاش قطع کردم. دوستم خودش نیومد بگیره چون لب مرزگرفتنش!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
راستی، یه نفرو می شناسم که قبلا کارش یه جایی گیر بوده. اما اگه بچه داشته کارش حل می شده. واسه همین رفته با هزار ترفند یه شناسنامه ی الکی گرفته. بعد از این که کارش حل شده یادش رفته که شناسنامه رو باطل کنه. بعد چند وقت پیش رفته تا کارای پسرشو(بعد از اون ماجرا بچه دار می شه) درست کنه تا بره سربازی. اما بهش گفتن پسر بزرگت که هنوز نرفته سربازی اول اونو بفرست بره. این آقا هم مونده چی بگه. گفته پسرم 1 سالش که بود یرقان گرفت مرد. اما یادمون رفت شناسنامه رو باطل کنیم!!!!!!!!!!!!!!!!!
برای شادی روح اون نوگل یرقان گرفته الفاتحه مع الصلوات.
|