آبگوشت
آبگوشت دیزی سنگی خاطره های منه...

تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
موضوع بندی

Powered by BlogSky.com

خوش آمدید.

دوشنبه 23 مهر ماه سال 1386
تابستان خود را چگونه گذرانده اید؟

شاگرد اول:

 وقتی کارنامه گرفتم، به خانه رفتم و کتاب های سال گذشته را یک بار دیگر مرور کردم. بعد کتاب های سال آینده را خریدم و از همان روز شروع کردم به خواندن، تا قبل از باز شدن مدرسه ها، همه ی درس های سال بعد را یاد گرفته باشم و باز هم شاگرد اول شوم.

شاگرد آخر:

مگر این درس ها می گذارند که آدم توی فصل تابستان کاری هم بکند؟! من همه ی سه ماه تعطیلی را درس خواندم و وقت سر خاراندن هم نداشتم. چون از همه ی درس ها تجدید شده بودم و برای این که مردود نشوم،باید دوباره همه ی کتاب ها را می خواندم.

مبصر کلاس:

 تابستان خسته کننده ای بود. هر روز ظهر مجبور بودم خواهر و برادر کوچکم را ساکت کنم، تا مادرم استراحت کند. بعد از ظهرها هم توی کوچه می رفتم تا فوتبال بازی کنم، اما هیچ کس مرا توی تیمش راه نمی داد. آخر سر مجبور می شدم، داور مسابقه شوم.

خود شیرین کلاس:

من و خانواده ام به شهرهای زیادی رفتیم و جاهای گوناگون را دیدیم. من در این سفرها برای معلمان عزیز و ناظم و مدیر محترم کارت پستال و سوغاتی می خریدم و همیشه به یاد آن ها بودم.

نیمکت آخری کلاس:

من به کلاس بوکس رفتم و چند فن جدید یاد گرفتم، تا بعد ار تعطیلات تابستان، حساب چند نفر را بهتر برسم.

نیمکت اولی کلاس:

 از بس توی محل ما آدم قلدر و زورگو زیاد شده است، همه ی تعطیلات را از ترس توی خانه ماندم و کارتون« تام و جری» نگاه کردم. البته به کلاس ژیمناستیک هم رفتم. حسابی نرمش کردم و بارفیکس رفتم تا قدم بلند تر شود... اما...

 

پ.ن.

امشب بعد از یک ماه  آبگوشت داریم!

سه شنبه 10 مهر ماه سال 1386
غذای ایرونی!

آیا می دونید پیتزا اول توسط ایرونی ها اختراع شده؟!

ایرونی های باستان تو جنگ هاشون خمیر را روی سپرهاشون پهن می کردن و روی اون پنیر و سبزی می ذاشتن. کم کم این روش به روم باستان رفت و پنیر از اون حذف شد. و اون ها روی خمیر عسل و روغن زیتون می ذاشتن. کم کم این روش به آلمان رفت و دوباره پنیر به اون اضافه شد.و اون قدر تغییر و تحول پیدا کرد تا بالاخره ایتالیایی ها اون را به روش امروزی در اوردن.

یکشنبه 1 مهر ماه سال 1386
اولین پست مهر؛خاطرات ریزه میزه از مدرسه...

امروز اول مهره، اولین روز از پاییز! و من امروز رو به پست امروزم ربط می دم.

راستش فقط خاطرات دوران دبستانم بامزه ان واسه همین فقط اونا رو می ذارم.

کلاس اول:

اولین باری که ورزش داشتیم منو چند تا دوستام فکر کردیم زنگ خونه خورده. واسه همین برگشتیم خونه.

از قبل توسط یاسی "بابا آب داد" رو یاد گرفته بودم.اما اسم خودمو نمی تونستم بنویسم. یعنی می تونستما. اما هر چه قدر که دوست داشتم دندونه واسه اسمم می ذاشتم.گاهی وقتا هم جای نقطه ی اسمم رو عوض می کردم. تازه اون روزا نماینده هم بودم. یه بار به دستور معلم عزیز، واسه ساکت کردن بچه ها، رفتم از دفتر مدرسه یه چوب گرفتم. که از قد خودم بلندتر بود. واسه همین وقتی در کلاسو باز کردم اول چوب رفت تو کلاس بعد من!

یادمه اون روزا اندازه ی پام کفش پیدا نمی کردم.واسه همین هر قدمی که بر می داشتم،پام از تو کفشم در می یومد و پامو که رو زمین می ذاشتم،کفشم می رفت سر جاش...شایدم پام می رفت سر جاش!

کلاس دویوم:

یه بار معلم عزیز می خواست حرف بزنه که یهو دندون مصنوعی هاش اومد بیرون!

یه بار هم می خواست بهمون املا بگه. قبلش گفت:"وقتی گفتم نقطه سر خط، شما نقطه رو با رنگ قرمز بذارید."منم که از همون بچگی آی کیو درست و حسابی نداشتم متوجه حرف معلم عزیز نشدم.واسه همین همه ی نقطه هایی که توی اون املا بود با رنگ قرمر گذاشتم.اون صفحه پر شده بود از کلمه هایی با نقطه های قرمز.

کلاس سیوم:

یه همکلاسی داشتیم که عشایر بود. اهل یه منطقه ای بود به اسم "گولاب". یه روز سر همون درس کتاب اجتماعی بودیم که اتوبوس آقای هاشمی قرار بود بره کازرون. اون روز حواس همکلاسی مذکور سر کلاس نبود. که معلم عزیز بهش گفت: اتوبوس آقای هاشمی کجا می ره؟می ره گولاب؟

کلاس سیوم بود که اولین نمره ی بد رو گرفتم. همون روزا بود که اولین کتک رو از دست معلم عزیز خوردم. لپمو کشید. چه قدر دستش گرم بود!لپم سوخت!

کلاس چهارم:

یه بار همگی داشتیم از روی کتاب یه جمله ای رو می خوندیم.منم همون موقع حس شیطنتم گل کرد و صدامو کلفت کردم و با صدای بلند جمله رو خوندم. که معلم عزیز بهم گفت: اکه یه بار دیگه این کارو بکنی این گچو پرت می کنم تو دهنت(حلقت)!

کلاس پنجم:

یادمه پسر معلم عزیز تشنج کرده بود. و من هر روز حالشو از معلممون سؤال می کردم.(از همون بچگی به فکر آیندم بودم که ترشیده نشم.)

کلاس پنجم بودم که تازه یاد گرفتم چه جوری می شه باد لاستیکای ماشین معلم عزیز رو خالی کرد!

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...

طرز تهیه ی آبگوشت:

مواد لازم:
نخود
لوبیا
گوشت
سیب زمینی
پیاز
رب گوجه فرنگی
نمک

طرز تهیه:

همه ی مواد فوق را به مقداری که عشقتان می کشد با هم مخلوط کرده، در دیزی بریزید.در دیزی را می بندیم و یک ساعت روی شعله ی ملایم می گذاریم.