شاگرد اول:
وقتی کارنامه گرفتم، به خانه رفتم و کتاب های سال گذشته را یک بار دیگر مرور کردم. بعد کتاب های سال آینده را خریدم و از همان روز شروع کردم به خواندن، تا قبل از باز شدن مدرسه ها، همه ی درس های سال بعد را یاد گرفته باشم و باز هم شاگرد اول شوم.
شاگرد آخر:
مگر این درس ها می گذارند که آدم توی فصل تابستان کاری هم بکند؟! من همه ی سه ماه تعطیلی را درس خواندم و وقت سر خاراندن هم نداشتم. چون از همه ی درس ها تجدید شده بودم و برای این که مردود نشوم،باید دوباره همه ی کتاب ها را می خواندم.
مبصر کلاس:
تابستان خسته کننده ای بود. هر روز ظهر مجبور بودم خواهر و برادر کوچکم را ساکت کنم، تا مادرم استراحت کند. بعد از ظهرها هم توی کوچه می رفتم تا فوتبال بازی کنم، اما هیچ کس مرا توی تیمش راه نمی داد. آخر سر مجبور می شدم، داور مسابقه شوم.
خود شیرین کلاس:
من و خانواده ام به شهرهای زیادی رفتیم و جاهای گوناگون را دیدیم. من در این سفرها برای معلمان عزیز و ناظم و مدیر محترم کارت پستال و سوغاتی می خریدم و همیشه به یاد آن ها بودم.
نیمکت آخری کلاس:
من به کلاس بوکس رفتم و چند فن جدید یاد گرفتم، تا بعد ار تعطیلات تابستان، حساب چند نفر را بهتر برسم.
نیمکت اولی کلاس:
از بس توی محل ما آدم قلدر و زورگو زیاد شده است، همه ی تعطیلات را از ترس توی خانه ماندم و کارتون« تام و جری» نگاه کردم. البته به کلاس ژیمناستیک هم رفتم. حسابی نرمش کردم و بارفیکس رفتم تا قدم بلند تر شود... اما...
پ.ن.
امشب بعد از یک ماه آبگوشت داریم! |