آبگوشت
آبگوشت دیزی سنگی خاطره های منه...

تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
موضوع بندی

Powered by BlogSky.com

خوش آمدید.

یکشنبه 27 آبان ماه سال 1386
تقصیر دولته؟
افسر راهنمایی و رانندگی تعدادی عکس از روی میزش برداشت و به طرف مردی که در صندلی کنار میز او نشسته بود گرفت و گفت: آقای عزیز این عکس ها که توسط دوربین های کنترل ترافیک گرفته شده نشان می دهد که شما با سرعت 120 کیلومتر از چراغ راهنمایی در میدان نوبنیاد رد شدید، به پشت یک وانت در میدان ونک و یک مینی بوس در قلهک چسبیدید، در منطقه پر ترافیک و شلوغ سید خندان ویراﮊ دادید، روی لبه جدول های سیمانی و حتی نمی دانم چطور روی لبه نرده های کنار خیابان رفتید. باز هم منکر این خلاف ها هستید؟ مرد گردنش را کج کرد و گفت: جناب سروان بنده نگفتم خلاف نکردم. فقط گفتم من بی گناهم. مشکل از جای دیگری است، الان هم همه چیز را قبول دارم اما با صدای رسا اعلام میکنم همه اش تقصیر دولته. افسر عکس ها رو روی میز گذاشت و ابرو گره کرد و گفت یعنی چه؟ شما در موارد متعدد خلاف کردید آن وقت می فرمایید تقصیر دولته؟ یعنی دولت اشتباه کرده که چراغ راهنمایی با دوربین های کنترل ترافیک کار گذاشته؟ یا اصلا به خاطر مقررات راهنمایی و رانندگی تقصیر کاره؟ مرد آب دهانش را قورت داد و گقت: هیچ ربطی به مسائلی که گفتید نداره، الان خدمتتان عرض می کنم چرا خلاف های من تقصیر دولته. مطمئنم وقتی قضیه را بشنوید، حتما حق را به بنده می دهید و اگر جریمه و مجازاتی هم قائل باشید به سراغ دولت خواهید رفت. افسر گفت: سراپا گوش هستم. بفرمایید جناب پاک باز.
پاک باز نفس عمیقی کشید و شروع کرد به صحبت: همانطور که قبلا به اطلاعتان رساندم بنده پانزده سال است که در آموزش و پرورش دبیر زیست شناسی هستم. تا ده دوازده سال پیش با پیکان مدل 47 مرحوم پدرم به محل کارم که مدرسه ای در اختیاریه بود می رفتم. اما بعدا از طرف اداره محیط زیست اعلام شد حرکت ماشین های مدل پایین تر از 50 ممنوع است و بنده هم چون استطاعت ارتقاع مدل ماشینم را نداشتم ناچار شدم آن را بفروشم و یک موتور دنده ای بخرم. در همان روزهای موقعیت مناسبی پیش آمد و ازدواج کردم. دو سال بعد از طرف آموزش و پرورش اعلام شد که حضور دبیر مرد در مدارس دخترانه ممنوع است و خود به خود ساعات کاری بنده کاهش پیدا کرد و در شرایطی که درآمدم پایین آمده بود، خرج بالا رفت. پس ناچار شدم موتور دنده ای را بفروشم و یک موتور گازی بخرم. چند سالی با همان موتور گازی مشغول رفت و آمد به سر کارم بودم و در همین اثنا با افتتاح تدریحی رشته زیست شناسی در دانشگاه های آزاد و غیرانتفاعی و پیام نور و علمی کاربردی و غیره ناگهان تعداد دبیران زیست شناسی به طور تصاعدی افزایش یافت. یعنی برای پست معلمی من و یک همکار دیگرم که او هم زیست شناس بود، سی رقیب تازه نفس و کم توقع پیدا شد. به همین دلیل هم ساعات کاریم تقلیل پیدا کرد، هم محل های کار متعدد شد. یعنی بنده با هزار التماس از مدیران محترم مدارس مختلف سه چهار ساعت وقت تدریس گرفتم. دقت بفرمایید این یعنی بنده در شش هفت مدرسه مختلف درس می دهم تا بیست و چهار ساعت تدریس موظفم پر شود و با توجه به فاصله مدارس مزبور ناچارم هر روز از اختیاریه تا ده ونک، از سید خندان تا نو بنیاد و از قلهک تا گاندی تردد کنم. آن روز ها طی اطلاعیه از طرف اداره کنترل آلودگی هوا و ایضا اداره خودتان تردد موتورهای دوزمانه یا همان موتورهای گازی ممنوع اعلام شد. بنابرین به ناچار موتور گازی را هم فروختم اما چون قیمت دوچرخه هم شده بود چهار برابر خون پدرم، ببخشید منظور چهار برابر پولی است که پدر مرحومم برای خرید همان پیکان سابق الذکر داده بود، نتوانستم حتی دو چرخه بخرم. پس به ناچار یه جفت کفش اسکیت مرغوب خریدم که احتیاجی به بنزین و روغن نداشته باشد و هوا را هم آلوده نکند. از سید خندان که می خواهم بالا بروم، پشت ماشین ها می چسبم تا سربالایی را راحت طی کنم و هنگام پایین آمدن از خیابانهای بالاتر هم ابتدا می ایستم و پا را با کفش اسکیت روی زمین میکشم و سرعت میگیرم و بدون توقف از خیابان یا پیاده رو، از روی جدول یا نرده و خلاصه با هر بدبختی ای که فکرش را بکنید خودم را به مدرسه ام در جنوب منطقه آموزش و پرورش می رسانم. البته قبول دارم که اسکیت هایم وسیله ایاب و ذهابم هستند و طبق مقررات راهنمایی و رانندگی می بایست نمره بشوند، اما تصدیق بفرمایید نه می توانم نمره های جلو و عقب را به اسکیت ها وصل کنم و نه اینکه آنها را از کمرم آویزان کنم. حالا حق دارم که می گویم تمام تقصیرات از دولت است یا نه؟


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...

طرز تهیه ی آبگوشت:

مواد لازم:
نخود
لوبیا
گوشت
سیب زمینی
پیاز
رب گوجه فرنگی
نمک

طرز تهیه:

همه ی مواد فوق را به مقداری که عشقتان می کشد با هم مخلوط کرده، در دیزی بریزید.در دیزی را می بندیم و یک ساعت روی شعله ی ملایم می گذاریم.