پریروز:
اهل خونه با صدای قوقولی قوقو خروس از خواب بیدار می شن.
مادر: پسرم بیا این نخودچی، کشمش را بگیر ببر اگه توی مکتب دلت ضعف رفت بخور. وقتی هم بر می گردی یه کم گوشت بخر تا برای شام آبگوشت(به به!) درست کنم.
پسر: مامان الان یه هفتس هر شب داریم آبگوشت می خوریم
مادر: مگه بده؟ تازه قوت هم داره استخون هات محکم می شه.
مرغ همسایه: قدقدقدا...(در حال تخم گذاشتن)
دیروز:
مادر: پسرم بیا این ساندویچ پنیر و سبزی را بگیر اگه توی مدرسه دلت ضعف رفت بخور. وقتی هم بر می گردی یه کم سبزی بخر برای شام قرمه سبزی درست کنم.
پسر: مامان الان یه هفتس هر شب داریم قرمه سبزی می خوریم.
مادر: مگه بده؟ ویتامین داره واسه مغزت خوبه!
امروز:
پسر: صبح به خیر مامان. صبحونه چی داریم؟
مادر: صبح به خیر پسرم. نون ها را از توستر در بیار، شکلات ها هم توی یخچاله بردار بخور. این پول رو هم بگیر توی مدرسه ساندویچ بخر.
پسر: الان یه هفتس دارم توی مدرسه ساندویچ می خورم. امروز پفک می خرم.
مادر: باشه،بخر. برای شام هم من خونه نیستم. زنگ بزن برات پیتزا بیارن.
فردا:
مادر روی پیغام گیر تلفن، پیغامی با این مضمون برای پسرش "کامی" گذاشته:
Hi کامی. هنوز نیومدی خونه؟ اون قرص های ویتامین A،B،C روی یخچاله. بردار بخور. برای شام هم فکر نکنم من و پاپی بیایم خونه. اگه گشنت شد اون کپسول قرمز رنگت را بخور.Bye
|