آبگوشت
آبگوشت دیزی سنگی خاطره های منه...

تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
آرشیو
موضوع بندی

Powered by BlogSky.com

خوش آمدید.

سه شنبه 27 فروردین ماه سال 1387
ما بچه های مدرسه ی کپری دهمان، وقتی دیروز اصغری را با آن شلوار مارک دار دیدیم، اول باور نکردیم و گمان کردیم یا اصغری تقلبی است، یا شلوارش. اما وقتی یک خرده دقت کردیم و دیدیم روی شلوارش خارجی نوشته، داشتیم از تعجب شاخ در می آوردیم. و هر چی فکر کردیم کجای این جهان لباسی تولید کرده که اصغری پولش رسیده آن را بخرد، عقلمان به جایی نرسید. که خودش یهو لو داد لباسش خارجیه:made in china.و ما فهمیدیم خارجی شدن اصغری از کجا آب می خورد. او می گفت پسر عمه اش در کار صادرات و واردات اجناس چینی است و لباس های چینی وارد می کند و باد هوا صادر می کند و همین جور پول روی پول می گذارد.چون لباس چینی خارجی است و مردم اصولا خارجی شدن را دوست دارند. و به خاطر همین با تمام وجود آن ها را می خرند. و اتفاقا به بعضی از لباس های تولید خودمان هم مارک چینی می زنند. تا مردم بخرند. و هر کس لباس چینی هم نخواهد بخرد، مجبور است چون مارک دیگری نیست تا بخرد و بپوشد و پولش نمی رسد. نتیجه ی سیاسی: ما واقعا نمی فهمیم دست های پشت پرده نمی گذارند چرخه ی تولیدات ما بچرخد یا چین؟! یا پسر عمه ی اصغری یا خودش؟ نتیجه ی فلسفی سیاسی: واقعا خیلی زشت است که آدم یا همان اصغری مملکتش را به یک شلوار بفروشد.

پنجشنبه 23 اسفند ماه سال 1386
ما بچه های کپری دهمان هر وقت که پسر خاله ی اصغری به دهمان می آید، کلی خوشحال می شویم و دورش حلقه می زنیم تا از آن آهنگ های قشنگ که در گوشی همرامش دارد برای ما بگذارد و تفریح سالم را برایمان ایجاد کند. هر چند اصغری گاهی اوقات با شنیدن این آهنگ های مجاز جو گیر می شود و با حرکات ناموزون، تفریح ما را ناسالم می کند.ولی در کل باید بگویم ما تلفن همراه را خیلی دوست داریم و حاضریم همه ی دارایی مان را که تنها خروس تاج قشنگ است، بدهیم و تلفن همراه بخریم. اتفاقا پسر خاله ی اصغری می گفت ناراحت نباشید. چون خیلی زود قیمت تلفن همراه بهفیمت یک خروس می رسد و تو می توانی تلفن همراه دار شوی. از شما چه پنهان اصغری از وقتی که این قضیه را شنید، روزی بیست دور زمین مش صفر را بیل می زند تا یک روز بتواند تلفن همراه بخرد. اصغری می گوید تلفن همراه این قدر خوب است که هر جا که بروی، هر چند نمی توانی 2 کلمه حرف بزنی، اما به راحتی می توانی با آن آهنگ های مجاز گوش کنی و حتی بلوتوث بازی کنی. وقتی به اصغری گفتم بلوتوث چیست، گفت چیز بدی نیست. آهنگ ضبط کردن باکلاس است. که من هم فهمیدم اصغری هم نمی داند بلوتوث چیست.
نتیجه ی سیاسی: در حال حاضر مملکت از بابت تلفن همراه به شدت خودکفا شده. به طوری که فقط من و اصغری نداریم وگرنه همه دارند.
نتیجه ی اخلاقی: ما به آقاجان قول میدهیم وقتی تلفن همراه خریدیم، با آن حرف نزنیم. تا پول آن زیاد نیاید. و فقط با آن به قول اصغری بلوتوث بازی کنیم.
نتیجه ی کذب: در حال حاضر می توان با تلفن همراه به همه ی جهان رفت. ولی هیچ کجای جهان نمی شود دو کلمه حرف زد. پایان انشا نقطه سر خط.

دوشنبه 23 مهر ماه سال 1386
تابستان خود را چگونه گذرانده اید؟

شاگرد اول:

 وقتی کارنامه گرفتم، به خانه رفتم و کتاب های سال گذشته را یک بار دیگر مرور کردم. بعد کتاب های سال آینده را خریدم و از همان روز شروع کردم به خواندن، تا قبل از باز شدن مدرسه ها، همه ی درس های سال بعد را یاد گرفته باشم و باز هم شاگرد اول شوم.

شاگرد آخر:

مگر این درس ها می گذارند که آدم توی فصل تابستان کاری هم بکند؟! من همه ی سه ماه تعطیلی را درس خواندم و وقت سر خاراندن هم نداشتم. چون از همه ی درس ها تجدید شده بودم و برای این که مردود نشوم،باید دوباره همه ی کتاب ها را می خواندم.

مبصر کلاس:

 تابستان خسته کننده ای بود. هر روز ظهر مجبور بودم خواهر و برادر کوچکم را ساکت کنم، تا مادرم استراحت کند. بعد از ظهرها هم توی کوچه می رفتم تا فوتبال بازی کنم، اما هیچ کس مرا توی تیمش راه نمی داد. آخر سر مجبور می شدم، داور مسابقه شوم.

خود شیرین کلاس:

من و خانواده ام به شهرهای زیادی رفتیم و جاهای گوناگون را دیدیم. من در این سفرها برای معلمان عزیز و ناظم و مدیر محترم کارت پستال و سوغاتی می خریدم و همیشه به یاد آن ها بودم.

نیمکت آخری کلاس:

من به کلاس بوکس رفتم و چند فن جدید یاد گرفتم، تا بعد ار تعطیلات تابستان، حساب چند نفر را بهتر برسم.

نیمکت اولی کلاس:

 از بس توی محل ما آدم قلدر و زورگو زیاد شده است، همه ی تعطیلات را از ترس توی خانه ماندم و کارتون« تام و جری» نگاه کردم. البته به کلاس ژیمناستیک هم رفتم. حسابی نرمش کردم و بارفیکس رفتم تا قدم بلند تر شود... اما...

 

پ.ن.

امشب بعد از یک ماه  آبگوشت داریم!

جمعه 23 شهریور ماه سال 1386
اهداء جوایز

ابتدا اجواک(جمع جک) رو بررسی می کنیم:

برو بابا کی حوصله ی بررسی داره.

و اما برنده ی مسابقه:

سرکار خانم یاسی با ارسال جک زیر برنده ی مسابقه ی ما شد:

یه آقایی داشته پیاده می رفته  دوستش بهش می رسه و می گه کجا داری می ری؟

می گه دارم می رم کار واش

دوستش می گه پس ماشینت کو؟

می گه دو قدم راه که دیگه ماشین نمی خواد...!!!

برای سلامتیش صلوااااااااااات بفرس ...

از همه ی شرکت کنندگان تشکر می کنم.

تا آپ بعد خدا حافظ

.

.

.

.

.

.

.

.

.

چیه؟ شوخی هم سرت نمی شه؟

با این کار من می خواستم شما رو با واژه هایی همچون :پارتی بازی ، اسکل شدن ، ماست مالی کردن و... آشنا کنم.

و اما برندگان واقعی مسابقه:

ما گفتیم مسابقه رو داوری می کنیم اما خوب یه چیزی گفتیم. طبق قرعه کشی جناب آقای ابی با ارسال جک زیر برنده ی مسابقه ی ما شد:

به ترکه میگن چرا ترک شدی ؟ می گه والا چی بگم

به جون خودم سه بار هم قرعه کشی کردم اما خوب قسمتش بود. واسه سلامتیش صلواااااااااااات(جایزش همینه).

اگه ایشون مایل به مصاحبه شد، توی پست بعدی باهاشون مصاحبه می کنیم.

 

سه شنبه 30 مرداد ماه سال 1386
بد شانسی یعنی این که...

مواردی را در زیر مشاهده می کنید آن هایی که با ستاره مشخص شده به سر خودم اومده.

مورد 1 برای برادرم پیش اومده،مورد 8 برای پسر داییم،مورد 9 هم برا یه بنده خدایی که من بهش حق می دم و مورد 10 برای خواهرم.

1-بد شانسی یعنی این که با یه نفر دعوات بشه ،اون بره لباستو تیکه نیکه کنه . تو هم می خوای تلافی کنی می ری یکی از لباساشو ریز ریز می کنی . بعد می فهمی لباس خودت بوده.

2-بد شانسی یعنی این که واسه یه نفر که پدرش آخونده ، جک آخوندی تعریف کنی.*

3-بد شانسی یعنی این که به یه ترک بگی چه قدر لباست ترکیه!*

4-بد شانسی یعنی این که یه سال قبل از این که کنکور می خواد حذف بشه، تو می خوای کنکور بدی.*

5-بد شانسی یعنی این که یه ساعت بشینی از اینتنرنت برنامه دانلود کنی، 2% که مونده تموم بشه، برق قطع بشه.*

6- بد شانسی یعنی این که یه روز که خونواده می رن گردش تو بشینی توی خونه مثل یه بچه ی خوب درس بخونی ، فرداش معلم امتحان رو کنسل کنه(معلمی شغل انبیاست!)*

7-بد شانسی یعنی این که خواهر یاسی باشی( یه بار از یاسی پرسیدم : تو که تاریخ هنر جهان خوندی ، بگو ببینم ون گوگ اهل کجاس؟ یاسی گفت: اهل فرانسه! گفتم نخیر هلند. گفت: خوب چه فرقی داره فرانسه هم جز ایتالیاس!!!)*

8-بد شانسی یعنی این که 30 اسفند تولدت باشه و....(بقیه رو خودتون می دونید)

9-بد شانسی یعنی این که با نمره ی 75/9 از درس حسابان بیفتی.

10-این دیگه آخر خوش شانسیه: یه کلمه درس نخونی با دوستات هر روز این ور و اون ور بری ،کنکور هم قبول بشی بعد همه فامیل بگن :حالا بازم خوبه این همه تلاش کردی به نتیجه رسیدی!(یاسی کوفتت بشه) 

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...

طرز تهیه ی آبگوشت:

مواد لازم:
نخود
لوبیا
گوشت
سیب زمینی
پیاز
رب گوجه فرنگی
نمک

طرز تهیه:

همه ی مواد فوق را به مقداری که عشقتان می کشد با هم مخلوط کرده، در دیزی بریزید.در دیزی را می بندیم و یک ساعت روی شعله ی ملایم می گذاریم.